تبليغاتX
ستایش

 

 

گریه شده کار من و غصه شده همدم من

قطره ی اشک تو چشام شده شریک غم من

خونه بدون تو شده مثل یه زندون سوت و کور

من موندم و هق هق واسه خاطره های جورواجور

بیا که با اومدنت تموم میشه دردای من

بیا که وقتی تو باشی قشنگ میشه دنیای من

لالا لالا لالا گل پونه بیا که بدون تو دل خونه

بیا که بدون تو تن خستم لبریز از حس جنونه

 

 

 

لالا لالا لالا گل لاله؛ زندگی بی تو واسم محاله

بیا از اون وقتی که رفتی این دل داره همش می ناله

بدون که تو هق هق من جز غم دوری حرفی نیست

بدون دلیل گریه هام جز بی تو بودن چیزی نیست

برای من که عاشقم عشق همیشگی تویی

اون که کنارش دلخوشم فقط تویی تویی تویی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:20  توسط شادی  | 

مهرورزان زمانهاي كهن

 

هرگز از خويش نگفتند سخن

 

كه در آنجا كه تويي

 

برنيايد دگر آواز ز من

 

ما هم اين رسم كهن را بسپاريم به ياد

 

هرچه ميل دل دوست

 

بپذيريم به جان

 

هرچه جز ميل دل او

 

بسپاريم به باد

 

آه!باز اين دل سرگشته من

 

ياد آن قصه شيرين افتاد

 

بيستون بود و تمناي دو دوست

 

آزمون بود و تماشاي دو عشق

 

در زماني كه چو كبك

 

خنده مي زد شيرين

 

تيشه مي زد فرهاد

 

نه توان گفت به جانبازي فرهاد :افسوس!

 

نه توان گفت ز بيدردي شيرين :فرياد!

 

كار شيرين به جهان شور برانگيختن است!

 

عشق در جان كسي ريختن است             

 

كار فرهاد برآوردن ميل دل دوست

 

خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن

 

خواه با كوه درآويختن است

 

رمز شيريني اين قصه كجاست؟

 

آن كه مي آموخت به ما درس محبت مي خواست:

 

جان چراغان كني از عشق كسي

 

به اميدش ببري رنج بسي

 

تب و تابي بودت هر نفسي

 

به وصالي برسي يا نرسي

 

سينه بي عشق مباد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:55  توسط شادی  | 

خیسم ز گریه تنهاترم نکن

عاشق نبودم تا با تو سر کنم

آتش نبودم خاکسترم نکن

اگه عاشقت نبودم! اگه بی تو زنده بودم!

تو بمون که بی تو غصه می خورم

اگه دل به تو نبستم اگه این منم که هستم

ولی از هوای گریه ات پرم

 

اگه شکوه دارم از تو

اگه بیقرارم از تو توبمون که آشیانه ام تویی

به هوایت ای ستاره به تو میرسم دوباره

اگه عاشقم بهانه ام تویی

دل کنده بودم از همزبونیت پنهون نکردی از من نشونیت

من پا کشیدم از عهد بسته ام تو پا فشردی بر مهربونیت

اگه همزبون نبودم اگه مهربون نبودم

چه کنم دل این دل شکسته رو

اگه سرد ومرده بودم اگه پر نمی گشودم

به تو بستم این دوبال خسته رو

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 23:44  توسط شادی  | 

اي دو چشمت سبزه زاران

گريه ات اشك بهاران

 

مي روم غمگين و نالان

بهر من اشكي ميفشان

 

اي سراپا مهرباني

اي نگاهت آسماني

در دل نامهربانم، شوق ماندن مي نشاني

ترسم آخر در كنارم خسته و آزرده گردي

با همه خوبي و پاكي در خزان پژمرده گردي

 

مي روم تا نشنوم آواز باران دو چشمت

مي روم چون مي حراسم شعله اي افسرده گردي

 

اي كه در خوبي و پاكي چهل چراغ آسماني

قلب سردم را چه بي حاصل به سويت مي كشاني

عاشق و چشم انتظاري

پاك و روشن چون بهاري

هر چه گفتم باورت شد

حيف از احساسي كه داري

چشمه اي خشك و سياهم

 

 

 

 

 

خسته اي گم كرده راهم

بگذر از من چون كه ديگر

چون كه ديگر زشت و سر تا پا گناهم

 

ترسم آخر در كنارم خسته و آزرده گردي

با همه خوبي و پاكي در خزان پژمرده گردي

 

مي روم تا نشنوم آواز باران دو چشمت

مي روم چون مي حراسم شعله اي افسرده گردي

اي كه در خوبي و پاكي چهل چراغ آسماني

قلب سردم را چه بي حاصل به سويت مي كشاني

 

اي كه در خوبي و پاكي چهل چراغ آسماني

قلب سردم را چه بي حاصل به سويت مي كشاني

 

قصه تلخ مرا كاش از نگاهم خوانده بودي

من گنه كارم تو خوب و مهرباني

تو خوب و مهرباني

                            تو خوب و مهرباني

                                                                                               .............................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 20:11  توسط شادی  | 

 
حـوّا گناه كرد و عـشق آفريــده شد
 
جريان آن گناه به عالم كشيده شد
 
 
آدم براي پاكي و شيطان به جاي نفس
 
حــوّا بـه نام وسوسـه هـا آفــريده شــد
 
 
 
 
 
مــن با گـنـاه خـوردن يـك سـيب زنـده ام
 
سيبي كه از حوالي يك خواب چيده شد
 
 
من خواب چـشمهاي شما را نديده ام
 
امّا دوباره درتن و جانم دميــده شد ...
 
 
حسّي كه عشقبازی تو باورم شود
 
آهـي كه از تـغـزّل نامت شنيده شد
 
 
عصيانگرم!چو ريشه به خاكت دويـده ام
 
هنگامه اي كه پرده به نامش دريده شد
 
 
خاكي محقّرم كه به عشقت هبوط كرد
 
اشــكي مكررم كه به پايـت چكيـده شد
 
 
حـوّاي بـي گـنـاه غـزلهـاي سـرخ و نـاب
 
اين بار در حوالي من با تو ديده شد ...
 
 
افتــاد از نگاه شما( آدم)نجيب!
 
آدم گناه كرد و غزل آفريده شد
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 20:5  توسط شادی  | 

 

دليل بودن تو

 

هر کسی دوتاست

و خدا یکی بود

و یکی چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست

و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت

عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند

 خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد

و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد

و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد

و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند

 و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور

اما کسی نداشت...

و خدا آفریدگار بود

 و چگونه می توانست نیافریند

زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود

  و با نبودن چگونه توانستن بود ؟

و خدا بود و با او عدم بود

و عدم گوش نداشت

حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم

و حرفهایی است برای نگفتن...

حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند

و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...

و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت

درونش از آنها سرشار بود

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟

و خدا بود و عدم

جز خدا هیچ نبود

در نبودن ، نتوانستن بود

با نبودن نتوان بودن .

 

و خدا تنها بود .
        
هر کسی گمشده ای دارد
.
                              و خدا گمشده ای داشت

پس انسان خلق شد........

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 10:58  توسط شادی  | 

آيا مي دانيد :

اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كردند ايرانيان بودند

 

اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند

 

اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند

 

اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .

 

اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .

 

اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان

 

اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .

 

اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند

 

اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .

 

اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .

اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.

 

اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .

 

اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .

 

اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .

 

اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند

 

اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 9:39  توسط شادی  | 

 

عجب صبري خدا دارد

 

كه مي بيند بديها را ولي همواره مي خندد

 

 

عجب صبري خدا دارد

 

اگر من جاي او بودم

 

 همان  يك لحظه اول

 

كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان

 

جهان را با همه زيبايي و زشتي به روي يكدگر ويرانه مي كردم."

 

 

عجب صبري خدا دارد

 

 

كه هر گاهي به يادت آوري آن نام زيبايش

 

 

تو اندر نور زيبايش ، تو بر روي پر و بال ملك هايش 

 

جهان را آري از هر چه بدي بيني

 

 

 

 

عجب صبري خدا دارد

 

كه هرگز در،  به روي آن عـُبيدي كو فراموشش شده

 

 بهر چه آمد، چرا آمد، چرا رفت،

 

نبندد

 

 

تا هر آن كس كه به درگاهش رود

 

 گويد به او " بارلاها! من آن خلق گنه كارم

 

پشيمانم، پريشانم

 

من آمرزش ازت خواهم."

 

ببخشايد

 

خدا گويد به او: " اي بنده من ، منم آن كس كه هرگز

 

ره پاكي به روي تو نبندد."

 

خدا دستي كشد بر او

 

و او چون برگ گل پاك  و رها گردد.

 

 

عجب صبري خدا دارد

 

كه  هر آن تو صدا مي زني او را

 

نگاهي مي كند بر دل،  جوابي مي دهد بر تو

 

ولي اين بنده نادان  فراموشش شده

 

 از گِل پديد آمد دوباره خاك مي گرد

 

دوبار نزد او آغاز مي گردي.

 

 عجب صبري خدا دارد

 

وليكن بس شگفت است